خوشنویسی دیجیتال

وبلاگ خوشنویسی محمدعباسی

خوشنویسی دیجیتال

وبلاگ خوشنویسی محمدعباسی

چیزی نمی توان گفت

شنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۲، ۰۸:۳۴ ب.ظ

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا ، برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

ای عقل تو ز شوق پراکنده گوی شو

ای عشق نکته های پریشانم آرزوست

این آب و نان چرخ چو سیل است بیوفا

من ماهیم نهنگم و عمانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور جیب موسی عمرانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

گفتم که یافت می نشود جسته ایم

گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

رومی

۹۲/۰۳/۱۸
محمد عباسی